حكيم زجاجى
63
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو تاريك شد ، از نشيب و فراز * دو لشكر از آن حرب گشتند باز همه لشكر كوفيان خسته بود * / به تن بر از آن زخم نابسته بود / « 1 » 475 / نه چاره در آن رنج و بيچارگى / * فرو ماند برجا به يكبارگى به مختار گفتند كاى نامدار * فتادند اين سرفرازان ز كار سپاه بدانديش چون ده هزار * فزوناند اندر صف كارزار سواران تو بيشتر خستهاند * ز سستى به كار . . . همان به كه در كوفه سازيم جاى * دراين رزم فردا نداريم پاى 480 چنين گفت مختار با سركشان * كه آيد به برگشتن ما نشان اگر بازگرديم ما زاين مقام * بدانديش گردد به دل شادكام شود رو به پير چون نرهشير * به دنبال ما اندر آيد دلير همان به بود اين حكايت به قال * نگوييد زاينسان حديث محال سحرگاه كاين مهرهء مهرنام * فروزان شد از مركز نيلفام 485 دو لشكر نهادند زى حرب روى * زمين گشت پرفتنه و گفتوگوى فتادند برهم چو گرگ و گراز * روان گشت خون از نشيب و فراز ز وقت سحر تا نماز دگر * در آن حرب خوردند خون جگر نماندند « 2 » يك لحظه از رزم باز * يكى همچو تيهو و ديگر چو باز سوارى درآمد چو دود و دمه * ز مختاريان نام او علقمه 490 بپوشيده بر تن صلاح تمام * خروشيد چون ابر و برگفت نام سعيد بن عامر برون راند تيز * برآويخت با مرد دل پرستيز بزد علقمه بر سعيد سوار * يكى تيغ سرتيز زهر آبدار به خاكش درافكند گشته دونيم * دل بصريان گشت پرترس و بيم ز بصرى سوارى درآمد به كام * جوانى دلاور هبيره به نام 495 بزد علقمه نيزه او را بكشت * برون كرد نوك سنانش ز پشت يكى ديگر آمد فكندش ز پاى * سرش را ببريد آن پاكراى چهارم بيامد زدش بر زمين * بدان كرد مختار گردآفرين
--> ( 1 ) در متن مصراع دوم اين بيت ، جاى مصراع اول بيت بعد قرار گرفته . ( 2 ) نهادند